پیام زرتشت: خرد بر پایه دیدن و پژوهیدن استوار است نه بر پندار باقی و پیش داوری و شنیدن. کسی که بر قلب خود غلبه نکرد ، بر هیچ چیز غالب نخواهد شد. نیکی و سود خویش را در زیان دیگران مخواه. هر گفتار و کرداری را با ترازوی عقل بسنجید و آنگاه اگر نیک آمد به پیروی از آن پردازید. فرزانگان هستند که درست بر می گزینند ، نه بداندیشان. نیک میدانم که هیچ نیایشی نیست که از جان و دل بر آید و بی پاسخ بماند. فزون تر از تن زن ، دل و جان و روان او را در یابید و بر آن ارج نهید. تنها راه رستگار
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 12:51 توسط منا جعفری
|
تقدیم به عشقم به خاطر تو سکوت را در شب،
شب را در تاریکی دوست دارم
به خاطر تو قلب را در سینه و تو را در قلب دوست دارم
نمی گویم برایت میمیرم به خاطرت زندگی میکنم
......................................
هر شب روشن که ماه دلربا خندد ای عجب در چهره ی مهتاب میبینم تویی
خواب نا آرام من آیینه ی تصویر توست رو به هر سو مینهم میبینم تویی
........................................
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389 19:0 توسط منا جعفری
|
برای عاشق شدن به دنبال باران وبهار نباش فراموش کردن ....... پس بخند........ببخش...... و
فراموش کن.
همه از عشق دم می زنند اما عاشقان در سکوت می میرند.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389 18:13 توسط منا جعفری
|
|
روزهای خیلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی یادته؟ روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته؟ شعرهای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی یادته؟ عکسمون تو قاب عکس و یادته؟ بله بدون مکث و یادته؟ دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود یادته؟ چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من قدغن بود یادته؟ روزگار قهر و آشتی یادته؟ هیچکسی جز من نداشتی یادته؟ رویاهای آسمونی یادته؟ قول دادی پیشم می مونی یادته؟ روزهای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟ عصر ابراز علاقه یادته؟ خبر خوش کلاغه یادته؟ دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه من زیر بارون یادته؟ واسه خنده اجازه یادته؟ اونها که می گفتی راز یادته؟ یادته فالهای حافظ تو حیاط؟یادته قسم جون شاخه نبات؟ گل سرخها رو نچیدیم یادته؟ یه روزی همو ندیدیم یادته؟ شرطهامون سر صداقت یادته؟ تو مجازات خیانت یادته؟ پنهونی سر قرارها یادته؟ تاخیرها توی بهارها یادته؟ گوش ندادیم به نصیحت یادته؟ دستاتو می خوام بگیرم یادته؟ راستی تو بی تو میمیرم یادته؟ دونه دادن به کبوتر یادته؟ خاطرات توی دفتر یادته؟ فال با نیت رسیدن یادته؟ طعم قهوه رو چشیدن یادته؟
یه دفعه ازم بریدی یادته؟ خط رو اسم من کشیدی یادته؟ گفتی عشق تو هوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی بس بود یادته؟ حلقه من دست تو دیدم یادته؟ کلی سرزنش شنیدم یادته؟ چشم من به چشمت افتاد یادته؟ کاری که دست دلم داد یادته؟ حالا اومدم همونجا وایسادم که تقاضای تو رو جواب دادم در آوردم از دستم انگشتر و جا گذاشتم همونجا دفتر و اما قول دادم به قلبم و خدا دیگه دل ندم به عشق آدمها حیف شعری که نوشتم یادته؟ شعر من بدم باشه زیادته حیف شعری که نوشتم یادته ؟ شعر من بده ولی زیادته...
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387 16:20 توسط منا جعفری
|
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حال و روزه من همینه کسی به پایه گریه هام نمیشینه
بازم دلم گرفتو گریه کردم بازم به گریه هام میخندن
بازم صدای گریه مو شنیدم همه به گریه هام میخندن
دوباره یه گوشه می شینمو واسه دلم میخونم
هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمیشه و اینو میدونم
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حال و روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده
بازم دلم گرفتو گریه کردم بازم به گریه هام میخندم
بازم صدای گریمو شنیدم همه به گریه هام میخندن
دوباره یه گوشه میشینمو واسه دلم میخونم
هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمیشه و اینو میدونم
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حال و روز من همینه
کسی به پای گریه هام نمی شینه
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده
دلیل یک عمر ماتمم چی بوده 

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 16:32 توسط منا جعفری
|
امشب همه چيز رو به راه است
همه چيز آرام.....آرام ... باورت مي شود ؟
ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو "
تو نگرانم نشو !
همه چيز را ياد گرفته ام !
راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم !
ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم ..بي صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چيز را ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي انکه تو باشي !
ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به ياد تو !
ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن...
و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چيز را ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام که بي تو بخندم.....
ياد گرفته ام بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت....!
ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غیر تو !
ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم ....
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم !
اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام ...
که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت ...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 18:13 توسط منا جعفری
|
چراغ خانه ی من سوت و کور است
ببین راه جدایی ها چه دور است
بیار امشب در اغوشم خدا را
که فردا عاشقت مهمان گور است
من کیستم؟ساز شکسته
از نغمه ها لب خاموش و بسته
دور از تو ای رویای رنگین
دارم من سرنوشتی غمگین
در سینه اتش بر لبم اه
دستم ز دامان تو کوتاه
تا زنده هستم در نگاهت
هیچم . ندانم چیستم من؟
روزی به یاد من افتی ای ماه
کان روز دیگر نیستم من
ان روز گرید مادر من
غمگین تر از ابر بهاری
تو می نویسی با سر انگشت
بر خاک گورم یادگاری
هر چی مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن > هر چی صادق تر
باشی بیشتر بهت دروغ میگن > هر چی دلسوزتر باشی بیشتر سرت
کلاه میذارن > هر چی قلبتو آسونتر در اختیار بذاری راحت تر لهش
میکنن > هر چی آرومتر باشی فکر میکنن آدم ضعیفی هستی >
هر چی بیشتر به فکر دیگران باشی بیشتر حقتو میخورن > هر چی
خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن.

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 18:11 توسط منا جعفری
|
دنگ,دنگ ساعت گیج زمان در شب عمر میزند بی در بی زنگ. زهر این فکر که این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من. لحظه ام بر شده از لذت یا به زنگار غمی الوده است. لیک چون باید این دم گذرد, بس اگر میگریم گریه ام بی اثر است. و اگر میخندم خنده ام بیهوده است. دنگ...,دنگ..., لحظه ها می گذرد. انچه بگذشت نمی اید باز. قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد اغاز. دنگ...فرصتی از کف رفت. قصه ای گشت تمام. لحظه بهید بی لحظه بدود تا که جان گیرد در فکر دوام, این دوامی که درون من ریخته زهر

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 19:4 توسط منا جعفری
دوست داشتم اما از من دل بریدی
دوست داشتم اما از من دل بریدی
رفتی که رفتی شب گریه هامو ندیدی
پیش خودم گفتم می مونی با من همیشه
نگو دوسم نداشتی چه جوری آخه باورم شه
هر دم تکیه کردم از غم به تو
من شاد می شدم با تنها لبخند تو
از من به تو نصیحت که
برو بذار از عشقت جدایی نصیبم شه
فکر نکن هنوزم می خوام انقدر تو رم
تنها موضوع شعرام این بره بهتر شدن
آدمایی مثل تو هستتن اینقدر دارم
که فراموش کنم در عرض یک شب تورم
..........

بقیه متن در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 21:7 توسط منا جعفری
|

بیا که دوست دارمت !!بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد. بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد...شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار، نچندان به کام ماست...بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند.شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است. آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند.شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.بگذار اگر فاصله ای هست بین ما، تا روز ماندگاری دیوار سرد، یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم. بگذار تا پیکر بت دار روزگار، در برکه گذشت پاشویه ای کند.آنجا که ناتوان کلام خسته، به فریاد می رسد.دیگر سکوت، نقطه پایان گفتگوست.گاهی تحمل خاری درون دست شیرین تر از لطافت گلهای زندگیست.بگذار تا به دشت جدایی در این زمان، بارانی از طراوت و بخشش، سفر کند.بذری به دشت مهربانی هدیه آوریم و آنگه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم.چشمان پرسش خود را، تو بسته دار. لبخند مهربان تو در چشم شرمناک، یعنی بیا.« بیا دوباره دوست دارمت »شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست.
شاید برای رسیدن به شهر عشق اولین قدم از خود گذشتن است
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 20:56 توسط منا جعفری
|