|
روزهای خیلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی یادته؟ روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته؟ شعرهای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی یادته؟ عکسمون تو قاب عکس و یادته؟ بله بدون مکث و یادته؟ دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود یادته؟ چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من قدغن بود یادته؟ روزگار قهر و آشتی یادته؟ هیچکسی جز من نداشتی یادته؟ رویاهای آسمونی یادته؟ قول دادی پیشم می مونی یادته؟ روزهای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟ عصر ابراز علاقه یادته؟ خبر خوش کلاغه یادته؟ دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه من زیر بارون یادته؟ واسه خنده اجازه یادته؟ اونها که می گفتی راز یادته؟ یادته فالهای حافظ تو حیاط؟یادته قسم جون شاخه نبات؟ گل سرخها رو نچیدیم یادته؟ یه روزی همو ندیدیم یادته؟ شرطهامون سر صداقت یادته؟ تو مجازات خیانت یادته؟ پنهونی سر قرارها یادته؟ تاخیرها توی بهارها یادته؟ گوش ندادیم به نصیحت یادته؟ دستاتو می خوام بگیرم یادته؟ راستی تو بی تو میمیرم یادته؟ دونه دادن به کبوتر یادته؟ خاطرات توی دفتر یادته؟ فال با نیت رسیدن یادته؟ طعم قهوه رو چشیدن یادته؟
یه دفعه ازم بریدی یادته؟ خط رو اسم من کشیدی یادته؟ گفتی عشق تو هوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی بس بود یادته؟ حلقه من دست تو دیدم یادته؟ کلی سرزنش شنیدم یادته؟ چشم من به چشمت افتاد یادته؟ کاری که دست دلم داد یادته؟ حالا اومدم همونجا وایسادم که تقاضای تو رو جواب دادم در آوردم از دستم انگشتر و جا گذاشتم همونجا دفتر و اما قول دادم به قلبم و خدا دیگه دل ندم به عشق آدمها حیف شعری که نوشتم یادته؟ شعر من بدم باشه زیادته حیف شعری که نوشتم یادته ؟ شعر من بده ولی زیادته...
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387 16:20 توسط منا جعفری
|
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حال و روزه من همینه کسی به پایه گریه هام نمیشینه
بازم دلم گرفتو گریه کردم بازم به گریه هام میخندن
بازم صدای گریه مو شنیدم همه به گریه هام میخندن
دوباره یه گوشه می شینمو واسه دلم میخونم
هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمیشه و اینو میدونم
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حال و روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده
بازم دلم گرفتو گریه کردم بازم به گریه هام میخندم
بازم صدای گریمو شنیدم همه به گریه هام میخندن
دوباره یه گوشه میشینمو واسه دلم میخونم
هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمیشه و اینو میدونم
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حال و روز من همینه
کسی به پای گریه هام نمی شینه
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده
دلیل یک عمر ماتمم چی بوده 

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 16:32 توسط منا جعفری
|
امشب همه چيز رو به راه است
همه چيز آرام.....آرام ... باورت مي شود ؟
ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو "
تو نگرانم نشو !
همه چيز را ياد گرفته ام !
راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم !
ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم ..بي صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چيز را ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي انکه تو باشي !
ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به ياد تو !
ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن...
و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چيز را ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام که بي تو بخندم.....
ياد گرفته ام بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت....!
ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غیر تو !
ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم ....
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم !
اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام ...
که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت ...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 18:13 توسط منا جعفری
|
چراغ خانه ی من سوت و کور است
ببین راه جدایی ها چه دور است
بیار امشب در اغوشم خدا را
که فردا عاشقت مهمان گور است
من کیستم؟ساز شکسته
از نغمه ها لب خاموش و بسته
دور از تو ای رویای رنگین
دارم من سرنوشتی غمگین
در سینه اتش بر لبم اه
دستم ز دامان تو کوتاه
تا زنده هستم در نگاهت
هیچم . ندانم چیستم من؟
روزی به یاد من افتی ای ماه
کان روز دیگر نیستم من
ان روز گرید مادر من
غمگین تر از ابر بهاری
تو می نویسی با سر انگشت
بر خاک گورم یادگاری
هر چی مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن > هر چی صادق تر
باشی بیشتر بهت دروغ میگن > هر چی دلسوزتر باشی بیشتر سرت
کلاه میذارن > هر چی قلبتو آسونتر در اختیار بذاری راحت تر لهش
میکنن > هر چی آرومتر باشی فکر میکنن آدم ضعیفی هستی >
هر چی بیشتر به فکر دیگران باشی بیشتر حقتو میخورن > هر چی
خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن.

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 18:11 توسط منا جعفری
|
دنگ,دنگ ساعت گیج زمان در شب عمر میزند بی در بی زنگ. زهر این فکر که این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من. لحظه ام بر شده از لذت یا به زنگار غمی الوده است. لیک چون باید این دم گذرد, بس اگر میگریم گریه ام بی اثر است. و اگر میخندم خنده ام بیهوده است. دنگ...,دنگ..., لحظه ها می گذرد. انچه بگذشت نمی اید باز. قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد اغاز. دنگ...فرصتی از کف رفت. قصه ای گشت تمام. لحظه بهید بی لحظه بدود تا که جان گیرد در فکر دوام, این دوامی که درون من ریخته زهر

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 19:4 توسط منا جعفری
دوست داشتم اما از من دل بریدی
دوست داشتم اما از من دل بریدی
رفتی که رفتی شب گریه هامو ندیدی
پیش خودم گفتم می مونی با من همیشه
نگو دوسم نداشتی چه جوری آخه باورم شه
هر دم تکیه کردم از غم به تو
من شاد می شدم با تنها لبخند تو
از من به تو نصیحت که
برو بذار از عشقت جدایی نصیبم شه
فکر نکن هنوزم می خوام انقدر تو رم
تنها موضوع شعرام این بره بهتر شدن
آدمایی مثل تو هستتن اینقدر دارم
که فراموش کنم در عرض یک شب تورم
..........

بقیه متن در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 21:7 توسط منا جعفری
|

بیا که دوست دارمت !!بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد. بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد...شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار، نچندان به کام ماست...بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند.شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است. آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند.شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.بگذار اگر فاصله ای هست بین ما، تا روز ماندگاری دیوار سرد، یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم. بگذار تا پیکر بت دار روزگار، در برکه گذشت پاشویه ای کند.آنجا که ناتوان کلام خسته، به فریاد می رسد.دیگر سکوت، نقطه پایان گفتگوست.گاهی تحمل خاری درون دست شیرین تر از لطافت گلهای زندگیست.بگذار تا به دشت جدایی در این زمان، بارانی از طراوت و بخشش، سفر کند.بذری به دشت مهربانی هدیه آوریم و آنگه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم.چشمان پرسش خود را، تو بسته دار. لبخند مهربان تو در چشم شرمناک، یعنی بیا.« بیا دوباره دوست دارمت »شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست.
شاید برای رسیدن به شهر عشق اولین قدم از خود گذشتن است
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 20:56 توسط منا جعفری
|
مگه من عاشق نبودم؟
خاطرات با تو بودن واسه من مثل يه روياست
حالا كه نيستى عزيزم، زندگى برام بىمعناست
مىگفتى عاشق و معشوق هميشه با هم مىمونن
مگه من عاشق نبودم كه نموندى مهربونم؟
خستهام از اين همه درد، خسته از تنهايى موندن
خسته از با غم نشستن، شعر تنهاييو خوندن
واسه من تويى ستاره تو تموم آسمونم
عاشقت بودم و تا به ابد عاشقت مىمونم
حالا كه نيستى كنارم، عكستو بغل مىگيرم
اشك مىريزه از چشام و از نگات من جون مىگيرم
حالا كه نيستى دوباره، اين دل من غصهداره
واسه ديدن چشمات، لحظهها رو مىشماره
نه، نمىخوام زندگى رو وقتى كه تو دورى از من
شده تنهايى و حسرت، سايهبون خلوت من
نگو كه سهم من اينه تا ابد تنها بمونم
روى سنگ قبر سردت شعر تنهايى بخونم
حالا كه نيستى دوباره، اين دل من غصهداره
واسه ديدن چشمات، لحظهها رو مىشماره 
ياد تو
ياد تو مونده هنوزم، توى خلوت خيالم
دور بودن از تو عذابه، غم شده شريك حالم
تو سفر كردى و بى من باورش برام محاله
منو جا گذاشتى رفتى، اينه رسم روزگاره
كاش كه بودى و مىديدى، اشك شده همدم دردم
اين جدايى ديگه شب رو، برده از چشماى سردم
نگو رفتى، نگو پاك شد خاطرات عشق رفته
هنوزم دلم باهاته، اون نگات يادم نرفته
بگو كى اومد و عشقو واسه هميشه دزديد
ما رو از همديگه دور كرد، به جدايى ما خنديد
تو كه رفتى ديگه شبهام بىستاره و سياهن
دستاى خسته و سردم پره از غصه و آهن
تو سفر كردى و خواستى، نباشم همدم دردات
شايد قسمت ما اين بود، عزيزم خدا به همرات
بقیه متن در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 20:42 توسط منا جعفری
|

از تو متشکرم به خاطر همه خاطراتي که تو ذهنم نقش دادي.
از تو متشکرم به خاطر اينکه باعث شدي تا بفهم که دوست داشتن کسي که ديگه
دوستت نداره چقدر احمقانه است .
از تو متشکرم به خاطر لحظه هايي که به من بخشيدي و لحظه هايي که از من
گرفتي.
از تو متشکرم به خاطر اينکه به من ياد دادي که راحت بتونم فراموش کنم ولي به من
ياد ندادي که با فراموش کردن هر چيزي خودم هم به فراموشي سپرده مي شوم .
از تو متشکرم به خاطر اينکه به من فهماندي که دلدادگي دروغه و هر کس از عشق
گفت صددرصد دروغگوي بزرگي خواهد بود .
از تو متشکرم به خاطر اينکه باعث شدي مسير زندگي ام را عوض کنم و با آدمها
همان طور که خودم دوست دارم ، زندگي کنم .
از تو متشکرم به خاطر هر آنچه که من فهميدم بعد از اينکه از تو کلمه خداحافظ را
شنيدم
از تو به خاطر خيلي چيزهاي ديگر هم متشکرم اما مي ترسم که با گفتن آنها تو را از
ياد ببرم ...
اما اينو بدون :
من هيچ بهانه اي را براي رفتن نمي پذيرفتم و اما تنها دليل من براي رفتن ، اين بود
که خودم را خوب مي شناختم .
تو منو گذاشتي رفتي توي روزگار وحشي

شايسته شانه هاي تو نيستم
اما
بگذاربراي ساعتي
سربي سامانم را برشانه هايت بگذارم
و به زبان اشک
غم دوريت رابرايت ترجمه کنم
هرچند من
شايسته شانه هاي تو نيستم...
|
رو دلم جای ۱۰۰۰ تا خنجره |
|
می خواهم با تو بگویم قصه مرگ عشقم را می خواهم تو بدانی غم شبهایم را می خواهم که تو بخواهی تن خسته و بیمارم را می خواهم که تو ببوسی لب تب دار مرا می خواهم که بدانی عشق من رفت زدستم بی ان که بداند من اسیر چشمهایش شدم چشم هایی که در ان اثری از عشق نبود می خواهم فریاد زنم ( من دوست داشتم کسی را که مرا دوست نداشت ) |

+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 10:57 توسط منا جعفری
|
مي خوام چيکار
اون روزاي رفته رو مي خوام چيکار
اون همه خاطره رومي خوام چيکار
وقتي که ديگه کنارم نباشي
من يه عشق ديگه رو مي خوام چيکار
زندگي با همه خوبيش مال تو
من بجزتوديگه هيچي نمي خوام
توبگي ميرم ُپيدام نمي شه
حتي تورويا بازنمي يام
حتي تورويا بازنمي يام
اون روزاي رفته رو مي خوام چيکار
اون همه خاطره رومي خوام چيکار
وقتي که ديگه کنارم نباشي
من يه عشق ديگه رومي خوام چيکار
مي خوام چيکار
توفقط بگوکه ازمن چي مي خواي
هرچي که دلت مي خواد همون مي شم
يه دفعه خاکِ زمين مي شم برات
يه دفعه ابرِتو آسمون مي شم
يه دفعه ابرِتوآسمون
اون روزاي رفته رو مي خوام چيکار
اون همه خاطره رومي خوام چيکار



من چي ميخوام؟؟
بقیه متن در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 10:51 توسط منا جعفری
|